شعر ⇽ ملورین
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۲ آبان ۱۳۹۶
برای خواهرزاده تازه متولدم! “ملورین”
.
چشم هایت که آسمان را مرواریدباران کرد
دست در دست زمین گذاشتی
برای جوانه ها لالایی عشق خواندی
و شکوه قدم های روشنت
رگ های پاییز را شکوفه باران کرد
از سرانگشتان کوچکت
تا صورتی دنیایت
آبی آسمان را پرواز کردیم
و تو
لبخند زدی…
ملورین وجودت
صدف قلب هامان را نورباران کرد

“سمانه اسحاقی”
ارسال نظر
شعر ⇽ دوباره شعر
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در

دوباره شعر

سر به سر واژه های عاشقانه ای میگذارد
که مست هوای تو
سر از کافه خیال همیشه دلتنگ من درآورده اند
دوباره شور
همان راهی را میرود
که دل رفت و باران شد
دور از تو به تمام تابلوهای فانوس به دست خوش بینم
شور تو شعرترین انگیزه است
وقتی میدانم
اخر یکی از این راه ها به آغوش تو ختم می شود
“سمانه اسحاقی”
۹۶/۰۶/۲۷ – تهران
.
ارسال نظر
شعر ⇽ سیاه ساکت
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در

پنجه هایت را بردار
سیاه ساکت زندگی
از کالبد نشکافته ی این سینه ی لبریز

جان این ثانیه های زخمی
به تار موی حادثه ای بسته است
که
به طپش های آسمان امید بسته بود

“سمانه اسحاقی”

ارسال نظر
شعر ⇽ خسته
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۶ شهریور ۱۳۹۶

تهی میشوم از خودم
از خودی که از سیگار رمان نویس تنهایی
دود شد
و به امواج خسته ی دنیای وهم پیوست
بی خود تا مرز جنون می روم
فشرده می شوم در درد
کتاب بسته می شود و چشمم نیز
هق به هق از واژه ها می بارم

“سمانه اسحاقی”

از کتاب “پنجره های بیقرار”

ارسال نظر
شعر ⇽ برج کبوتر
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در

گم می شوم در تو

وقتی صدای خنده ات

برج های کبوتر شهر را

پر از صدای پرواز میکند

پایین بیا از این هارمونی تا خدا رفته

بگذار در آغوشت پیدا شوم

“سمانه اسحاقی”

ارسال نظر
شعر ⇽ آهوی قلبم
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱۲ مرداد ۱۳۹۶

 

آهوی قلبم را

به دست خیالت میسپارم

از غربت چشم های من

تا آشنای حریم تو

بی چتر

مرثیه باران را

برای بیقراری خاطراتم میخواند

و قدم به قدم

دلتنگی تو را روی پنجره ها فریاد میزند

شهر در ازدحام عشق تو

جای پاهایت را گم میکند

و دست های خالی آهو را

به ثانیه هایی دیگر

ساعاتی دیگر

روزهایی دیگر میسپارد.

تمام کن این خیال ناامید را

نکند دوباره دست هایم را نگیری…

 

“سمانه اسحاقی”

ارسال نظر
شعر ⇽ تو آمدی
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱۹ تیر ۱۳۹۶

باد که شکوفه ها را
به گیسوان تنهایی ام می آویخت
تو آمدی
و چشم های پر از سرگردانی ام
به نگاه آرام تو مستقیم شد

دستم را از جیب اشک درآوردی
و لبخند لبخند، قلبت را
خرج ثانیه هایم کردی

پرستوها خندیدند
و من راه خانه تو را از نسیم پرسیدم

دل را که به تو دادم
مثنوی ترین دلدادگی ها
دیوان قلب هامان را فانوس باران کرد
و شب ترین حادثه ها
روی بدخواهی خود خاموش شد

دست هایم را گرفتی
و خدا عشق نواخت
باران
روی پنجره ی قلب من و تو رقصید

 

#سمانه_اسحاقی

 

ارسال نظر
شعر ⇽ احمد متوسلیان
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱۵ تیر ۱۳۹۶

به مناسبت سالروز ربوده شدن احمد متوسلیان:

 

ایستاد تا هیاهوی طوفان ها
عشق را به غبار فریب نیالاید
و صداقت در خاکریز ریا
روی خدمت را سیاه نکند
یک شب هم بی هوای دنیا
هوای آسمان کرد
و بندهای پوتینش را به بال عقاب ها گره زد
پرنده تر که شد
فهمید راه آسمان
از فراز درخت های زیتون میگذرد
رفت تا با ستاره ی در شب،مرده
طلوع صبح را اتمام حجت کند
اما طوفان شب
خبر از پرهایی آورد که در غبار سرگردان بودند
و پوتین هایی که همچنان میرفتند

#سمانه_اسحاقی

ارسال نظر
شعر ⇽ خشم ماه
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱۲ تیر ۱۳۹۶

خشم ماه
نفس ستاره هایم را گرفته است

لالایی میخوانم
برای انتظار غریب ثانیه ها

پایان این شب
به سپیدهای بی جان من دلخوش است

برمی خیزم
دوباره قدم هایم را به جاده می دهم
و گیسوانم را به باد

من تندیس نسلی خواهم شد
که صبر را از خاکستر قلبم خواهد چشید
و عشق را
از سطرهای خیس شعرم

“سمانه اسحاقی”

 

+ از کتاب “پنجره های بیقرار”

 

ارسال نظر
شعر ⇽ عید فطر
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۵ تیر ۱۳۹۶

عید فطر

چشم های خدا ماه را روشن کرد
لباس اراده را بتکان
دنیایت پر از شکوفه خواهد شد

 

“سمانه اسحاقی”

ارسال نظر
آخرین عناوین ارسال شده

کلیه اشعار و متون وبلاگ متعلق به سمانه اسحاقی می باشد و هرگونه کپی برداری یا استفاده از آن بدون ذکر نام شاعر، پیگرد قانونی دارد