شعر ⇽ سفر
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱۴ فروردین ۱۳۹۶

 

سفر
چاره ی ناگزیر دیده ی بیداریست که
به خاطر دل
تسلیم جاده می شود

 

سمانه اسحاقی

.

ارسال نظر
شعر ⇽ تسلیت
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱۲ فروردین ۱۳۹۶

برای غزاله عزیزم، یار جان و رفیق مهربان، نویسنده توانمند سطرهای زندگی بخش،
که در سوگ خواهر صبورش داغدار حادثه هاست… :

 

وقتی کابوس ها واقعی می شوند
و سیاهی تا آسمان نعره میکشد
وقتی گوش هایت پر از صدای پرواز
و چشم هایت پر از خالی است
وقتی از بین هزاران فرشته ی خدا
مرگ دستان به آسمان رفته ات را میگیرد
وقتی ناباوری نبودنش آنقدر تو را شکسته
که بودنش را هم باور نمیکنی
من
با چه واژه هایی تسلیت بگویم
تا تو
میان واژه هایم دوباره نشکنی؟!

 

سمانه اسحاقی

.

 

ارسال نظر
شعر ⇽ تولد
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۶ فروردین ۱۳۹۶

 

شمع ها را که فوت کردم
خاطره ها کف زدند
و در مقابل چشمانم به رقص درآمدند
اشک هایم شادی تعبیر شد
و بند نافم را به عشق بریدند
کسی از کوچه رد شد
و در گوش رازقی ها
نام مرا صدا زد
آفتاب به پابوس گل یخ های کنج دیوار آمد
زمان از نقطه تولد من
به سرخط دیوانگی هایم پیوست
و قلبی که در هر ثانیه به آخر خط میرسید
و در ثانیه بعدی متولد میشد
و عاقبت یک روز
فاصله پیش پای عشق زانو زد
تا سال ها
مقابل تو شمع های تولدم را فوت کنم
سمانه اسحاقی

.

 

ارسال نظر
شعر ⇽ بهار
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱ فروردین ۱۳۹۶

 

بهار نگاه خداست
به تقویم سرمازده ای که
فکر نمیکرد
زندگی
دوباره از عمق سرمای ثانیه هایش بجوشد

 

سمانه اسحاقی

.

ارسال نظر
شعر ⇽ پدرم
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۲۵ اسفند ۱۳۹۵

 

به طوفان بگویید

هوای قلب دریایی پدرم نکند
دنیایی را کویر میکنم
اگر
این دریا روزی مواج شود

 

“سمانه اسحاقی”

.

 

ارسال نظر
شعر ⇽ باد
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در

گفتی باد
و من
برگ هایم ریخت
زمستان در زمستان در جوار نفس های تو
استخوان های شعرم ترکید
و از سرخط احساسم
خون واژه ها جاری شد
و تو همچنان
بی واهمه ریشه های تشنه ام
حاضر نشدی بگویی باران

 

“سمانه اسحاقی”

.

 

ارسال نظر
شعر ⇽ روسری
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در

 

موهایش را باز کرد و راهی شهر نسیم شد
نسیم اما
واقعیت وهم آلود شهری بود
که دخترانگی هایش را
با عروق ورم کرده چشم هایش
در آغوش هوس میکشید
و شاخه های خشک ننگینش
تا آسمان خیال دخترک
دست درازی میکرد
دخترک فریادزنان از سکوت خسته تاریخ برگشت
موهایش را بست
و پروانگی هایش را زیر لایه های رنجش پنهان کرد

روسری پرچم تسلیم نیست
اعتراض پروانه هاست
به شعله های هوس مردانی که
از پرواز فقط پرنده اش را میشناسند
سمانه اسحاقی

.

ارسال نظر
شعر ⇽ اسفند
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۲۲ اسفند ۱۳۹۵

 

حال من مثل اسفند است
همه
چشم انتظار فروردین
بی خیال سرمای لحظه هایش
منتظر تمام شدنش هستند

 

سمانه اسحاقی

ارسال نظر
شعر ⇽ سیگار خسته
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱۵ اسفند ۱۳۹۵

 

از فریادهای ساعت
تا انزوای سیگاری خسته در یک کافه
شاملو میخوانم
و آرزو میکنم “آیدا” باشم
روی تن لخت یک احساس
که دست هایش را در خنکای یک عشق جاری فرو برده است
آرزو میکنم بی دلهره ی فکرها و فریادها
پروانه هایم را بر دامن گلدار زندگی بپاشم
و سکوت سنگین دردهایم را
در سیگار بعدی دود کنم…
“سمانه اسحاقی”
+توضیح در مورد “آیدا” برای کسانیکه کتاب های شاملو را نمیخوانند!!: آیدا معشوق و مخاطب بسیاری از شعرهای شاملو بود…

ارسال نظر
شعر ⇽ باران
ارسال شده توسط سمانه اسحاقی (آسمانه) در ۱ اسفند ۱۳۹۵

 

باران شبیه من
فریاد آسمان را
در معماری بی بدیل قطره ها
طرح میزند
شهر فریادهای من
با سازه های به آسمان رفته اش
یک چتر کم دارد
و چتر
شبیه توست
دوست دارم همیشه باران ببارد

 

“سمانه اسحاقی”

.

ارسال نظر
آخرین عناوین ارسال شده

کلیه اشعار و متون وبلاگ متعلق به سمانه اسحاقی می باشد و هرگونه کپی برداری یا استفاده از آن بدون ذکر نام شاعر، پیگرد قانونی دارد